دوست داشتن - دل بستن
همه کس و همه چیز را دوست بدار .
اما به هیچ کس و هیچ چیز دل نبند .
همه کس و همه چیز را دوست بدار .
اما به هیچ کس و هیچ چیز دل نبند .
همیشه ، ماندن دلیل عاشق بودن نیست .
گاهی عاشقی در رفتن است .
خیلی ها رفتند تا ثابت کنند عاشقند .
یکی از شخصیتها از آیت الله بهجت ذکری خواستند .آقا که همیشه مشغول ذکر هستند سر
بلند کردند و فرمودند : تا می توانید گناه نکنید سپس سر به زیر انداختند و مجدداً مشغول ذکر
شدند . بعد از چند لحظه سر بلند کردند و فرمودند : اگر احیاناً گناهی مرتکب شدید سعی کنید
گناهی که در آن حق الناس است نباشد . و دوباره سر به زیر انداختند و مشغول ذکر شدند و
بعد از چند لحظه سر بلند کردند و گفتند : اگر گناهی مرتکب شدید که در آن حق الناس است
سعی کنید در همین دنیا آنرا تسویه کنید
گذشت عمر و کنون چند و چون کنی ... لیلی
دل شکسته ما باز ، غرق خون کنی ... لیلی
کجاست تا که غمش را فزون کنی ... لیلی
اگر ز محمل خود سر برون کنی ... لیلی
جوان زیبایی که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند چنان شیفته خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد .
در جایی که به آب افتاده بود گلی رویید که نرگس نامیدندش.
وقتی نرگس مرد، اوریادها به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین ، به کوزه ای سرشار از اشکهای شور تبدیل شده بود.
اوریادها پرسیدند: برای چه می گریی ؟
دریاچه گفت : برای نرگس می گریم .
اوریادها گفتند : آه شگفت آور نیست که برای نرگس می گریی ! هر چه بود ، با آنکه همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی .
دریاچه پرسید : مگر نرگس زیبا بود ؟
اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: چه کسی می تواندبهتر از تو این حقیقت را بداند ؟ هر چه بود او هر روز در کنار تومی نشست .
دریاچه لختی ساکت ماند . سرانجام گفت : من برای نرگس می گریم اما هرگز زیبایی او در نیافته بودم .
برای نرگس می گریم ، چون هر بار در کنارم می ایستاد و به رویم خم می شد ، می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خود را ببینم .
....................................................
فکر می کنید این داستان چی میخواد بگه ؟
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند همت بدنامی چند
درست است که ندارد بسیاری از آنچه را که دیگران دارند ،
اما دارد آنچه را که بسیاری از دیگران ندارند .
شک به عنوان یک منزل بین راه قابل قبول است و نه منزلی که قرار است در آن اقامت کنیم .
شک نباید اقامتگاه ما باشد . شک منزلی است که باید از آن عبور کرد .
دین به ما یاد داده است : آنجا که نمی دانی بگو « نمی دانم » و بعد حرکت کن برای فهمیدن . و آن موقع که یاد گرفتی و فهمیدی ، محکم بایست و روی عقیده ات بمان .
اینکه این دسته شاید درست بگویند و آن دسته هم شاید درست بگویند و دسته دیگر هم ممکن است درست بگویند ، این شک گرایی مورد قبول نیست . بالاخره حق یکی است و یکی از اینها درست می گویند.
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد .
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
گاهی به این موضوع فکر می کنم : واقعا اگه ما در کوفه و کربلا بودیم چه می کردیم ؟ آیا امام رو یاری می دادیم ؟ آیا حاضر می شدیم جونمون رو فدا کنیم ؟ آیا حاضر می شدیم از خانواده و مال و تعلقاتمون بگذریم ؟
معمولا در اینطور مواقع امثال ما خیلی سریع جواب می دیم : بله اگه بودیم حتما جان خودمون رو می دادیم . اما واقعا اینطوره ؟ نمیگم دروغ میگیم ، نه ، واقعا اینطور فکر می کنیم . اما تا در شرایط و موقعیت قرار نگیری نمیتونی مطمئن باشی چیکار می کنی .
« به هنگام امتحان دینداران اندکند »
موقع امتحان معلوم میشه ما چه کاره ایم و به قول معروف چند مرده حلاجیم .
شدت و ضعف ادعاهامون هم موقع امتحان معلوم میشه . آخه در جریان کربلا ، یه عده ای مالشون رو حاضر بودند اما جانشون رو نه ، یه عده ای با سپاه یزید نرفتند اما با امام هم نموندند ، یه عده ای جانشون رو دادند ، یه عده ای تا کربلا اومدند اما وقتی لشکر و قدرت سپاه دشمن رو دیدند ترسیدند و رفتند و ... .
خب ، ما چه می کردیم و چه می کنیم ؟
به نظر من شرایط فرق نکرده . اگه میخوایم بدونیم در کربلا چه می کردیم ، کافیه به الان خودمون نگاه کنیم . الان چقدر در مسیر دین خدا و امام زمانمون ثابت قدم هستیم ؟
اگه الان حاضر نیستیم جلوی لقمه حرام رو بگیریم ، خب اون موقع هم نمی گرفتیم و واسه جایزه و ترس از گرفتن مالمون جلوی امام حسین علیه السلام می ایستادیم .
اگه الان حاضر نیستیم جلوی ظلم بایستیم ، خب اون موقع هم نمی ایستادیم .
اگه الان حاضر نیستین از راحتی مون به خاطر خدا و دین خدا بزنیم ، خب اون موقع هم حاضر نمی شدیم و ....
خلاصه اینکه کربلا تا همیشه تاریخ جریان داره . همه جا کربلاست و هر لحظه ای که تصمیم می گیریم عاشوراست .