الان دارم آماده میشم که حرکت کنم به سمت مشهد الرضا (ع).

هرچند روی رفتن به حرم حضرت رو ندارم اما... خودشون فرمودند که

" در هر حالی که هستید از ما رو برنگردونید"

 

غبار راه ببین و ز رنج راه مپرس               غریب بادیه را شاهد و گواه مپرس

تو مهربان تر از آنی که التماس کنم         زلال معرفت، از خرمن گناه مپرس

پناهگاه من اینجاست، این رواق بلند        ز وادی و وطن و کوی و سرپناه مپرس

پُرم ز گفته و ناگفته های دردآلود              ز شعله های شررسوز اشک و آه مپرس

دوباره رو به تو آورده این دل ابری             هجوم باد خزان را به برگ کاه مپرس

کنون که گرگ تباهی نشسته بر راهم      ز آهوی حرمت چاره نگاه مپرس

پیاله عطشم را پر از اجابت کن                 ز توشه ره این اشک روبراه مپرس

نقاره های دلم را بکوب، باور من               مپرس هیچ ز عمر منِ تباه، مپرس

پروانه نجاتی

من دیگه حرفی ندارم

این دو خبر رو بحونید:

 

مهریه عجیب یک زن

اختلاف زنی با شوهرش باعث شد او مهریه اش را که یک دستگاه بنز الگانس بود به اجرا بگذارد و شوهرش را به دادگاه خانواده بکشاند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، این زن که سارا نام دارد و دو سال از ازدواجش با شوهرش کامبیز می گذرد چندی پیش به دادگاه خانواده شماره دو تهران رفت و مهریه اش را که یک دستگاه بنز الگانس است به اجرا گذاشت.

او در این خصوص به قاضی گفت: من و کامبیز دو سال قبل پای سفره عقد نشستیم و زندگی مشترک مان را آغاز کردیم. وقتی کامبیز درباره مهریه از من سوال کرد گفتم دوست دارم مهریه ام تک باشد. او هم موافقت کرد. چون من از کودکی به بنز الگانس علاقه داشتم و از همان زمان عکس های این مدل خودرو را جمع می کردم گفتم دوست دارم مهریه ام یک بنز الگانس باشد.

شوهرم از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد و از آن استقبال کرد. تا آن زمان هیچ کس را سراغ نداشتم که چنین مهریه ای داشته باشد. مهریه من در بین فامیل تک بود و با این کار به هدفم که جلب توجه بود رسیدم.

زن جوان ادامه داد: دو سال از زندگی مان گذشت و تا همین چند ماه قبل از شوهرم راضی بودم اما وقتی کامبیز برای جشن تولدم هدیه مناسبی نخرید تصمیم گرفتم مهریه ام را به اجرا بگذارم و او را تنبیه کنم.

صبح امروز در دومین جلسه رسیدگی به این پرونده که با حضور زن و شوهر جوان برگزار شد سارا بار دیگر خواسته اش را تکرار کرد و گفت هر طور شده شوهرش باید مهریه اش را بدهد و او حاضر به گذشت نیست. سپس نوبت به مرد جوان رسید تا در این باره صحبت کند. کامبیز گفت: چند روز قبل از ازدواج مان وقتی سارا مهریه اش را اعلام کرد خوشحال شدم. چون هم مهریه منحصر به فردی بود و هم فکر نمی کردم او روزی مهریه اش را بخواهد و من مجبور باشم یک بنز الگانس برای همسرم بخرم. اما حالا مجبورم تعهدم را عملی کنم.

در پایان این جلسه قاضی به پرداخت مهریه عجیب و غریب این زن حکم داد تا شوهرش مجبور شود به زودی برای او یک دستگاه بنز الگانس بخرد.

.............................................................................................

برگزاری یک مراسم عجیب با عنوان جشن طلاق!

شبکه ایران: طبق آمارها در سال های اخیر درصد طلاق در کشور رشد چشم گیری داشته است. روان شناسان معتقدند که افزایش درصد طلاق علل مختلفی دارد. یکی از دلایل آن افزایش پویایی روانی افراد است.

جشن طلاق در مقابل جشن ازدواج

آنچه که مدنظر ما است تجمل گرایی در برخورد با پدیده طلاق است. چیزی که این روزها از آن به جشن طلاق یاد می کنند و در مناطق شمالی شهر تهران شاهد گسترش آن پدیده نوظهور هستیم.پدیده ای که تحت عنوان روشنفکری سال هاست در کشور ما جولان می دهد.

تجسم کنید در یک باغ مجلل به یک مهمانی شام به جشن و پایکوبی دعوت شده اید. همه می خندند و شادی می کنند. مهمان ها با گل و شیرینی و کراوات زده یکی پس از دیگری وارد باغ می شوند. وقتی از مناسبت می پرسید، جواب می دهند جشن طلاقه! چه احساسی به شما دست می دهد.

واقعاً چه احساسی به شما دست می دهد وقتی که می بینید خانواده ای برای فروپاشی زندگی فرزندشان به هر دلیل منطقی و غیر منطقی مهمانی شام می دهند و شاید بیشتر از مراسم عروسی هزینه می کنند. جالب تر این که خانواده و بستگان طرف مقابل نیز دعوت می کنند. من نیز مهمان یکی از این مراسم هستم. مهمان مراسمی که نادیده گرفته شدن هویت واقعی و فرهنگ ملی ایران در آن مشهود است. مراسمی که برگزاری آن در کشور ما نشانی از به بیراهه رفتن است.

کمی تأمل لازم است

حال اگر حاصل ازدواج وجود فرزند یا فرزندانی باشد، آیا باز هم چنین جشنی برگزار می شود؟

اگر جواب آری است، نقش فرزندان در این مراسم چیست؟

آیا از آنها نیز می خواهیم در این بزم به جشن و پایکوبی برخیزند؟

آیا اگر ازدواج دومی صورت گیرد و منجر به طلاق شود، باز چنین سوروساتی به پا می شود؟

آیا فکر کرده ایم که رواج چنین رسوم نوبرانه و وارداتی چه خدشه ای بر فرهنگ ایرانی ما وارد خواهد کرد؟

آیا غم و شادی مفهوم واقعی خود را از دست داده اند که اینچنین هورا سر دادن ها و کف زدن ها را در چنین مراسمی شاهد هستیم.

....................................................

پ.ن : به قول فامیل دور: من دیگه حرفی ندارم و البته بسیار متاسفم.

 

دیگر ...

دیگر دلی برای خریدن نمانده است

نایی دوباره تا تو دیدن نمانده است

حتی نگاه گرم تو را هم گرفته اند

در این هوا که جای وزیدن نمانده است

همراه بغض ثانیه تکرار می شوم

هرچند، لحظه ای برای رسیدن نمانده است

از هرطرف، نگاه به بن بست می رسد

چشمی برای معجزه دیدن نمانده است

در این فضای مبهم و سردی که حاکم است

انگیزه ای برای پریدن نمانده است

باید که قصه گوی غزل میشدم ولی

افسانه ای برای شنیدن نمانده است

خدا به ما رحم کند

حضرت آیت الله بهجت رحمه الله علیه می‌فرمایند:

"خدا نکند انسان معصیت کند و اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند و اگر کرد خدا رحم بکند که اضلال مردم در آن باشد."


و نیز فرمودند:
"در قیامت که نامه عمل را به دست انسان می‌دهند، در نامه بعضی‌ها نوشته شده که فلان فرد را تو کشته‌ای. می‌گوید: خدایا، من کی او را کشتم؟ من کجا قاتل بودم؟ من اصلا خبر ندارم که قاتلش چه کسی است. در جواب می‌گویند: در فلان مجلس فلان کلمه را گفتی، این کلمه نقل شد به مجلس دیگری و از آن‌جا دوباره به مجلس دیگر که قاتل در آن مجلس بود، رسید و او این را شنید و رفت او را کشت و تو سبب این قتل شدی. این جور سببیت است که انسان باید احتیاط کند و حواسش را جمع کند. آیا کسی می‌تواند متوجه باشد که این کلمه‌اش به ده واسطه خرابکاری نکند؟ قهرا باید هر کاری که بالفعل برای خودش جایز می‌داند با طلب توفیق از خدا و طلب نجات از خدا آن را انجام دهد تا عواقبش چیزی نشود که برایش مسئولیت بیاورد."

...............................................................

پی نوشت:

این بحث را در نظر بگیرید، زندگی اکثر ماها را هم در نظر بگیرید!!!

بخصوص زبان و گناهان و اشتباهاتش را.

اکثر ما هرچه به زبانمان بیاید می گوییم و اصلا کاری نداریم که این حرف ما ممکن است یک زندگی را به هم بریزد و یا آبروی کسی را ببرد و یا ضربه ای به کسی بزند و ... بدون اینکه اصلا در مورد حرفی که می خواهیم بگوییم فکر کنیم فقط این دهان رو باز می کنیم و ... خدا به همه ما رحم کند.

وای بر من

منو بار گناهان، وای بر من            منو یک کوه عصیان، وای بر من

خدایی مهربان دارم ولیکن            شدم من دوست شیطان، وای برمن

زمانی بر خدا نزدیک بودم             چه شد آن روزگاران، وای بر من

تمام حاصل عمر و جوانی             ز کف دادم چه آسان، وای بر من

زمانی با خوبان یار بودم               جدا ماندم ز یاران، وای بر من

ننوشیدم ز صهبای ولایت             که افتادم به هجران، وای بر من

کی ام پس من؟ زپا افتاده عبدی    که شد غرق گناهان، وای بر من

به جای شور و شوق عاشقانه       گنه دارم فراوان، وای بر من

این روزها...

کودکی غریبه

انگار مدتی است که احساس می کنم
خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام
احساس می کنم که کمی دیر است
دیگر نمی توانم
هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار
فرصت برای حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است که کاری کنیم
کاری که دیگران نتوانند
فرصت برای حرف زیاد است
اما ...
انگار
این سالها که می گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم ...
شاید برای حادثه باید
گاهی کمی عجیب تر از این
باشم
با این همه تفاوت
احساس می کنم که کمی بی تفاوتی
بد نیست
حس می کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی ام ، نیز
از این هوای سربی
خسته است
امضای تازه ی من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش
آن نام را دوباره
پیدا کنم
ای کاش
آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان
یک روز نام کوچکم از دستم
افتاد
و لابه لای خاطره ها گم شد
آنجا که
یک کوذک غریبه
با چشم های کودکی من نشسته است

از دور
لبخند او چه قدر شبیه من است !
آه ، ای شباهت دور!
ای چشم های مغرور !...

(قیصر امین پور)

جهل جماعت

معاویه : ما از سحر و جادو چه داریم که ذوالفقار علی نتواند باطلش کند؟

عمروعاص: جهل جماعت را.

...................................................................

این مرد را عدالتش سرنگون می کند.

..................................................................

عمروعاص: معاویه! در این جنگ نه روی توان سپاهیانت حساب کن و نه روی حیله های من. فقط دعا کن در سپاه علی، مردمان جاهل زیاد باشند.

.................................................................

مالک اشتر  ( در جریان قرآن بر نیزه کردن سپاه معاویه به مکر عمروعاص و قیام جاهلان سپاه امام بر علیه امام) :

این جماعت دندان درد خودمان هستند! در سایه ی علی می نشینیم تا دردش ساکت شود.

( جملاتی از سریال امام علی علیه السلام که موقع دیدن این سریال یادداشت کرده بودم)

روزی روزگاری

قلی خان ، خان نبود، دزد بود. جوون که بود به خودش گفت ببینم میتونی تنهایی ۱۰۰۰ قافله رو لخت کنی؟ سر عهدش ایستاد و تونست.

پیر که شد گفت: هزار تات تموم شد؛ حالا ببینم میتونی تنهایی یک قافله رو سالم به مقصد برسونی؟

نتونست و مشمول ذمه ی خودش شد!!

( از دیالوگ ها و صحنه های دوست داشتنی سریال روزی روزگاری.  تا حالا سه چهار بار این سریالو دیدم اما باز هم دلم میخواد ببینمش. یک حس خوبی در من ایجاد می کنه. و متاسفانه دیگه مثل این سریالها کمتر ساخته میشه. سریالهایی که این روزها ساخته میشن اکثرا ترویج دهنده خرافات و سبک های غلط زندگی و به دور از واقعیت هستند. سریالهایی که نماد دینداری در اونها نشون دادن پیرزنیه که چادر سفید سرش کرده و روی سجاده نماز میخونه!! و در عوض پر از مظاهر بی دینیه! البته از  سیستم آموزشی سینمایی کشور غیر از این نمیشه توقع داشت.

- چند وقت پیش فیلم "جرم" رو دیدم. اصلا به اندازه تبلیغاتی که واسش شد نبود و اصلا هیچ هدف و پیام مشخصی نداشت!! با وجود این همه موضوع که میشه به اونها پرداخت نمی دونم چرا این همه فیلم بدون موضوع و یا با  موضوعات بی اهمیت ساخته میشه. اونوقت میگن سینمای ایران رو به رکوده!

- فیلم "آقا یوسف" فیلم خوبی بود. به واقعیتی پرداخته بود که همه داریم می بینیمش. و تونسته بود احساس آقا یوسف رو بیننده منتقل کنه. 

این روزها...

 

شرابی تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش

مگر  یکدم  بیاسایم   ز دنیا     و   شر و شورش

 

 

از ماست که بر ماست 3

در مجموع، ما ایرانی ها علاقه چندانی به روبرو شدن با حقایقی که به هر  دلیل مطابق میل و سلیقه مان نباشد، نداریم.

و تا جرأت پذیرفتن و اعتراف به وجود مشکل را نداشته باشی که در صدد رفع و حل آن بر نمی آیی!!

.............................................

اصلا قصد ندارم دولت و ملت را از همدیگر سوا کنم. من می گویم اگر ملتی دارای یا خصیصه عام، یک صفت زیبا و یا یک صفت زشت بود، قاعدتا اگر دولتش هم از همین ملت باشد، باید دارای همین صفت باشد... این که نمی شود که مثلا خود ما تک تک تظاهر به چیزی که ندازیم، به کاری که نکرده ایم، بکنیم ولی وقتی نوبت به حکومتمان رسید بگوییم چرا می کند؟!!

از ماست که بر ماست (2)

بدون شک من هم خوب بلدم خودم و سایر هموطنانم را باهوش ترین، پرکارترین، مهربانترین، اصیل ترین و تربیت شده ترین نژاد روی کره زمین قلمداد کنم! ایرانیان را از نژاد آریا و با تمدن شش هزار ساله اش، انسان ترین انسانهای روی کره زمین معرفی نمایم؛

ولی می دانم که با استقبال از «شعار» و احتراز از «شعور» خود را غافل نموده و بعضی را فریب داده ام و همچنین می دانم که با گفتن و عنوان کردن معایب اخلاقی مان، عده ی زیادی علی الخصوص آنهایی که در ذهنشان از ایران و ایرانی بتی ساخته اند و به او عشق می ورزند، ناراحت می شوند؛

ولی با وجود تمام این «می دانم» ها ترجیح می دهم که واقعیت را هرچند تلخ عنوان کنم تا مصلحین به گفتار آیند و دست اندرکاران به حرکت.

(نجات/دکتر علی محمد ایزدی)

از ماست که بر ماست (1)

باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را می دانند ولی جرأت ابراز آنرا حتی برای خودشان ندارند.   (تولستوی)

...................................................................

(بسیاری از مسئولین از همان اول اینطوری نبوده اند، خود ما آنها را اینطوری تربیت کرده ایم)

نمی گویم همه، ولی تعدادی از همکاران به اصطلاح زیرمجموعه، آنچنان ماهرانه رییس را از راه به در می کنند که خود رییس هم باورش می شود! کوتاه را بلند جلوه می دهند و زشت را زیبا.  دوسال که گذشت دیگر این رییس ، رییس روز اول نیست. همه چیز عوض شده ... استحاله اش می کنند.

(جامعه شناسی خودمانی، ص 17)

 

دختران دانشجو

داشت از خوابگاهشون (خوابگاه دانشجویی دخترونه) تعریف می کرد.

- می گفت: 80 درصد دختران دوست پسر دارند!

- می گفت: در همین یک هفته، دو نفر بخاطر رها شدن از طرف دوست پسرهاشون خودزنی کردند(کوبیدن سر به دیوار و سیلی زدن به خود و داد و بیداد و ...)

-  می گفت: اونقدر آرایش غلیظ دیدم که وقتی یک چهره ی عادی می بینم کلی ذوق می کنم!

- می گفت: مبالغ زیادی رو صرف خرید مواد آرایشی می کنند.

- می گفت: خیلی از دخترا به افسردگی دچار هستند!

- می گفت: توی اتاق 6 نفره ی ما، فقط دو نفرمون نماز می خونیم و بقیه ی خوابگاه هم به همین شکل.

-  می گفت: همدیگر رو با القاب زشت صدا می کنند و بدزبانی صفت مشترک خیلی هاشونه.

- می گفت: تمام آرزو و هدف هم خوابگاهیم یادگرفتن انواع رقص هاست!!

- می گفت: اطلاعاتشون از هر جهت بسیار کمه و اهل هیچگونه مطالعه ای نیستند!

-  ...

و من متعجب از شنیدن این حرفها و در فکر واژه هایی مثل نجابت زنانه، تربیت فرزند، انسجام خانواده، حیا و ...

................................................

پ.ن:

۱- به هیچ وجه نمیخوام بگم همه دختران دانشجو اینطوری هستند. بلکه خوب هم زیاد داریم.

اما اولا توقع ما از دختران بیش از پسرهاست. لذا شنیدن و دیدن اینگونه کارها از محیطهای دخترونه خیلی سخته!

دوما حقیقت اینه که روزی نیست که از این خبرها به ما نرسه

و بوی خوش نمی شنوم از این اوضاع. 

۲- زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم تلاش کند؛ در راه خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش کند؛ در میدان جهاد و مبارزه، از هر نوع جهاد و مبارزه ای، پیشقدم باشد؛ نسبت به زخارف دنیا و تجملات کم ارزش بی اعتنا باشد؛ عفت و عصمت و طهارتش در حدی باشد که چشم و نظر هرزه را به خودی خود دفع کند؛ در محیط خانه دلارام شوهر و فرزندانش باشد؛ مایه ی آرامش زندگی و آسایش محیط خانواده باشد؛ در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنکته و مهرآمیزش، فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت کند...      (مقام معظم رهبری 24/9/71)

 

بد زبانی

«زبان» از جمله خروجی های دل است. کسیکه زبان بدی دارد، دل بدی دارد.

متاسفانه شاهد هستیم که زبان و بیان نوجوانان و جوانان امروز رو به زشتی می رود و به بد سخن گفتن ها و حتی فحش دادن های خود افتخار می کنند.

حتی دانشجویانی که شاید به اشتباه آنها را قشر فرهیخته جامعه نامیده اند!! نیز چنین اند و گاها بدتر از بقیه!!!

پ.ن :

- سخن بگویید تا شناخته شوید زیرا انسان در زیر زبان خود پنهان است. (حکمت 392 نهج البلاغه)

-  دانشجو بودن هیچ ربطی به فرهیختگی ندارد چرا که این علوم ریاضی و فیزیک و شیمی و... (علوم پایه و فنی) هیچ ربطی به فرهیختگی ندارند. چه بسیار دیده ایم دانشجویانی را که بویی از ادب و اخلاق نبرده اند. شما ندیده اید؟!  دانشجویانی هم صاحب اخلاق و ادب نیکو هستند، این را از جایی دیگر دارند و نه از این علوم.   البته دانشگاه می بایست و می توانست پرورش دهنده اخلاق هم باشد؛ اما فعلا که نیست.

- متاسفانه این بدزبانی در بین دختران دانشجو هم رو به رشد است!!

دیگر از آن نجابت دخترانه در بین خیلی از دانشجویان دختر خبری نیست.  (اخیرا در خبری خواندم مصرف دخانیات در بین دختران 20 درصد رشد داشته!!)

-در مقابل، افراد بااخلاق ، مودب و با فرهنگ هم هستند اما به تعداد کمتر.

بی فرهنگی

دیروز رو در دانشگاه و طبیعت و خیابون گذروندم و جز بی فرهنگی چیزی ندیدم!

- طبیعت بسیار زیبایی که پر از آشغال شده بود! از احترام به طبیعت که بگذریم، اونقدر شعور نداشتند که بعدا دوباره خودشون میخوان از اون طبیعت استفاده کنند.

- دخترکی که به حساب در طبیعت بودن، بی هیچ مانعی از چشم بقیه، چسبیده به یک پسر و مثل حالت در خفای زن و شوهرها ، خوابیده بود و لابد افتخار می کرد به این چسبیدگی!!

- جوانانی که شیشه دلستر رو بعد از خوردن پرت کردند در جوی آب! (و من تعجب می کردم که چطور خجالت نکشیدند)

-  و بازهم جوانانی که بی احترام به حق بقیه صدای ضبط ماشینشون رو اونقدر زیاد کرده بودند که صدای بی فرهنگیشون رو به همه برسونند.

- دخترک دهاتی که حتی درست نمی توانست حرف بزند و از قبولی در دانشگاه ، آنچنان جو زده شده بود که با غلیظ ترین آرایش ممکن و تابلوترین لباسهای به اصطلاح مد روز، اومده بود برای ثبت نام و چقدر فرق بود بین ظاهر او با پدرش! (البته من خودم از نسل دهاتی هام و مفتخر به این دهاتی بودن ، اما... )

- مردمی که با وجود نرده کشی، به جای عبور از پل عابر پیاده مجهز به پله برقی! از زیر پل و از لابلای ماشین ها به اون سمت خیابون می رفتند!

- پسرانی پر از مدها و نشونه ها و آویزهای تقلیدی غربی  و دخترانی با شلوار پاره!

- همسایه ای که همیشه اونقدر بوق میزنه تا یکی از بچه هاش بیان و در رو واسش باز کنند!

-   ...

دیروز متاسف شدم برای فرهنگ مردمی که اکثرا هم ادعای فهم و فرهنگ دارند و به عالم و آدم منتقدند اما از درک ساده ترین نکات فرهنگ اجتماعی بی بهره اند.

همه اینطور نیستند اما باید قبول کنیم که خیلی ها اینطوری اند.

.......................................................................

پ.ن :

- بازی سیاست رو ببینید! احمدی نژاد ، عبدالله جاسبی رو به عضویت در شورای اسلامی شدن دانشگاهها منسوب کرده! تا دیروز سایه شو با تیر می زد.

- این هم از موارد دیگر بی فرهنگی مردم ما

http://rajanews.com/Detail.asp?id=137692

 

 

کلاه قرمزی

برای سینمایی که در آن فیلم " کلاه قرمزی و بچه ننه"  جزء پرفروش ترین فیلم ها باشد حقیقتا متاسفم!

آنقدر فیلم خوب ساخته نشده که مردم ناگزیر به دیدن چنین فیلمی می روند. و آنقدر با طنزهای سخیف(چه به لحاظ موضوع و فیلمنامه و چه به لحاظ تکنیکی و قدرت کارگردانی) ذائقه ی سینمایی مردم را بد پرورش داده اند که نتیجه اش می شود این.

متاسفانه اکثر قریب به اتفاق فیلم های طنز ایرانی ، از هر لحاظ، آنقدر ضعیف و پوچ هستند که ارزش دیده شدن حتی به اجبار سفر با اتوبوس را هم ندارند.

....................................................

پ.ن :

- نمیگم که فیلم کلاه قرمزی فیلم خیلی بدیه. حرفم اینه که جای تاسف داره که فیلمی در این سطح جزء پرفروش ترین ها باشه.

- سریالی به اسم "بیدار باش" از شبکه اول سیما شروع شده که حقیقتا سریال مزخرف و بیخودیه و چیزی جز مسخره کردن و مسخره نشون دادن بسیجی های دوران جنگ و جبهه ازش درنمیاد. برای مسئولین صدا و سیما جدا متاسفم. من موندم این جماعت اعم از تولید کنندگان این دست سریالها (و بسیاری از سریالهای دیگر صدا و سیما مثل سریال ستایش) و مسئولینی که اجازه ی ساخت اینگونه سریالها رو میدن، خودشون احمقند یا مردم رو احمق فرض کردند.  (از بکار بردن این لفظ معذرت میخوام اما واژه بهتری پیدا نکردم)

خواسته ها

امام صادق علیه اسلام:

برای مومن چقدر زشت است خواسته ای داشته باشد که او را به ذلت و خواری بکشاند.

 

پ.ن:

-شهادت حضرت تسلیت.

-همین یک جمله برای جلوگیری از خیلی از کارهایی که شخصیت و عزت آدم رو کم می کنه، کافیه.

 

ماهواره و تربیت ما

به رادیوی اتوبوس گوش می دادم. مادر جوانی در تماس با رادیو گفت:

من قبلا یکی از شبکه های ماهواره ای رو خیلی نگاه می کردم. بعد از مدتی دیدم که انگار رفتار پسر پنج ساله ام عوض شده. وقتی می خواستیم آب بخوریم لیوانش رو می زد به لیوان من!  یا دیگه یک جور دیگه من رو می بوسید...!!

 

پ.ن :

- مادران امروز ترجیح می دهند کودکانشان مشغول تلویزیون، کامپیوتر، گیم، اینترنت و یا ماهواره باشند و در عوض کمتر سروصدا و اذیت کنند و تربیت هم که این وسط...

-اینقدر بدم میاد از این حرفها و ژستهای به اصطلاح روشنفکرمآبانه که : "ماهواره  برنامه های خوب و مفید هم داره" و به این بهانه میخوان داشتن ماهواره رو توجیه کنند!!! خجالت میکشن حرف دلشون رو بزنند و از این بهانه استفاده می کنند.  (چند دلیل رو در ادامه مطلب بخونید)

ادامه نوشته

خیلی ساده

- آنهایی که بزرگ نیستند، به هر دری می زنند که بزرگ باشند

اما آنهایی که بزرگ اند، فقط زندگی شان را می کنند وبزرگ دیده می شوند

- آنهایی که زیاد نمی دانند، زیاد حرف می زنند تا دانا به نظر برسند

اما آنهایی که زیاد می دانند، به موقع و به جا حرف می زنند و دانا دیده می شوند.

 - آنهایی که از زیبایی درون بی بهره اند، به هر دری می زنند که از بیرون زیبا به نظر برسند.

اما آنهایی که زیبا هستند، خیلی ساده، زیبا دیده می شوند.

 ...................................................

 

کامپیوترم خرابه. جالبه ، گاهی کار می کنه و گاهی نه! دیگه عمرشو کرده. دوسه تا از قطعاتش رو عوض کردم و خیلی باهاش ور رفتم اما نفهمیدیم عیبش چیه. دیگه هم اصلا پول ندارم خرجش کنم...

هرچند کمبود کامپیوتر!! واسم سخته اما معتقدم در دل هر فرصت بد یک فرصت خوب هم هست. حالا که بالاجبار زمان کمتری رو می تونم از کامپیوتر استفاده کنم با اختیار زمان بیشتری رو می تونم صرف مطالعه کنم و این عالیه.

 

.

این روزها

خلوت ظاهری، مقدمه ی خلوت قلب است.

بعد که خلوت قلب پیدا شد، انسان باید بیاید در اجتماع  و کار اجتماعی اش را انجام دهد؛ و در عین حال خلوت قلبش را هم داشته باشد.

(استاد شهید مطهری)

..............................................................................................

این روزها با دعای ابوحمزه ثمالی و دعای مجیر و زیارت حضرت امیر و با صدای عرشی حاج منصور ارضی در مناجاتهای رمضانش ، رنگ و بویی دیگه پیدا می کنه.

............................................................................................

حکایت این روزهای من :

تازگیها نسبت به تمام ساعتهای عمرم  حساس شدم و هرساعتی رو که از دست میدم حسابی حسرت می خورم. وقتی آخر شب حساب می کنم که امروز رو چطور گذروندم و چه کارهایی کردم و می بینم کار زیادی انجام ندادم  اعصابم خرد میشه.

وقتی حساب می کنم می بینم خیلی خیلی کار دارم که باید انجام بدم و وقتم خیلی خیلی کمه.

از طرفی خیلی به این ماه رمضون امید بستم که چند تا از صفات و عادات بدم رو اصلاح کنم. ماه  خداست باید استفاده کرد و وای به من اگه استفاده نکنم. اگه دوسه تا از عیوب بی شمارم رو هم بتونم توی این ماه رمضون به سمت اصلاح ببرم  راضی ام.

مولای یا مولای اَنْتَ الْمَوْلى وَاَنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى

 

 

عشق و راحتی

اولین چیزی که عاشق و طالب صادق بذل می کند، راحتی خود است.

..........................................................

عشق زمینی یا آسمونی ... فرقی نداره. اینم یک ابزار محکه دیگه. ببین چقدر حاضری از راحتی خودت در قبال معشوقت بگذری ؟ همونقدر عاشقی.

حسرت ندارم...

حسرت ندارم به خواب آن مرداب            که  آرام ، درون  دشت  خفته  است

دریایم  و  نیست باکم  از طوفان             دریا همه عمر، خوابش آشفته است

....................................................

به زندگی اجازه نمی دهم معمولی بگذرد.

ماه امید

مُو از "قالوا بلی" تشویش دیرُم

گنه  از برف و بارون  بیش دیرُم

اگه   "لاتقنطوا"   دستُم   نگیره

مُو   از  "یا وَیلنا"  اندیش  دیُرم

......................................................................

- قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ

 الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.     (سوره زمر/۵۳)

بگو اي بندگانم كه بر نفس خود ستم و اسراف كرديد از رحمت خدا نوميد مشويد كه خدا تمامي گناهان را مي‏آمرزد ، زيرا او آمرزنده رحيم است.

(قربون خدای مهربونم برم)

...................................................................

-عاشق ماه رمضونم و بخصوص عاشق سحرهاش و نماز صبح هاش.

به این ماه رمضون خیلی امید دارم. مدتیه منتظر رسیدنشم. اگه این فرصت رو از دست بدم...

................................................................

- "میانمار" مدرک رسوایی حقوق بشر و تمام شعارهای از این دست.

http://www.ahestan.ir/?p=10898

http://mehrmana.blogfa.com/post-38.aspx

 

 

غربزدگی (2)

بردارید ورقى بزنید به سفرنامه هاى همه کسانى که در سراسر دوره ى صفوى به عنوان سیاح یا بازرگان یا ایلچى یا مستشار نظامى و اغلب هم از یسوعیان (ژزوئیت ها) به این سو آمده اند و ببینید که همه ى ایشان چه شاهدهاى تشویق کننده و صبورى بوده اند براى آن تخته قاپو کردن ها! و چه پیزرى نهاده اند لاى پالان آدم کشى هاى عباس صفوى یا بى بته گى هاى سلطان حسین ! و درست از آن زمان است که ما گوش مان بدهکار مى شود به به به گویى کنار گودنشینان فرنگى که در حقیقت تربیت کنندگان اصلى امرا و رجال ما هستند در این سى صد سال اخیر

 و همه ى این احسنت ها هم چون افسونى است در گوش پیر مرد راه دار خسته اى که آرام بخوابد تا دیگران قافله را بزنند.

این ها است سرچشمه هاى اصلى این سیلاب غرب زدگى . بدبختانه ما هنوز هم گوش مان به این به به گویى هاى مغرضانه ى ماءموران وزارت خارجه اى بیگانه اخت است که هر چند سال یک بار در لباس مستشرقى یا سفیرى یا مستشارى به این سو مى آیند و در آخر کار طومار وهن آورى درست مى کنند که بله شما سرتان سر شیر است و دم تان دم فیل .

 و ما یعنى همین مایى که از دوره ى خسرو انوشیروان مالیخولیاى بزرگ نمایى داشته ایم و به تعارف دل باخته بوده ایم ! به دنبال همین رفت و آمدهاى نوع تازه است که فرنگان با خلق و خوى ما آشنا مى شوند و مى آموزند که چگونه دست به دهان نگاه مان بدارند و چگونه قرضه بدهند و بعد گمرک را در اختیار بگیرند. یا چگونه انحصار ابریشم مملکت را که در دست شاه وقت است (در زمان صفویه )، در بازار رقابت هاى خود بشکند و بعد که خیارشان کونه کرد، چگونه به دست غلجاییان افغان خیال خود را از آن پهلوان کچل صفوى راحت کنند که کم کم به اندازه ى لولوى سرخرمنى ترس آور مى شود. و بعد هم نادر است که بیاید و چنان کله خرانه به هند بتازد و درست در روزگارى که کمپانى هند شرقى ، یعنى استعمار غربى ، دارد در جنوب هند خیمه و خرگاه مى زند و لازم است که سر دربار محمد شاه در شمال هند گرم باشد. و بعد هم سر نادر که به بیخ طاق کوفته شد داستان ترکمان چاى است (1243 هجرى ، 1828 میلادى ) که آخرین عر و تیز این پوست شیر پوشیده ى غافل بود. و بعد هم داستان جنگ هرات است (1273 - 1857) که یک محاصره بوشهر آخرین پشم را از این ریش و سمباد برد. نعش این پهلوان را هم این چنین به خاک افکندند.

و در این پنجاه شصت ساله ى آخر هم که سر و کله ى نفت پیدا شده است و ما باز چیزى به عنوان علت وجودى یافته ایم !!  بر اثر همین زمینه چینى ها و سوابق دیگر آب ها چنان از آسیاب افتاده است که سرنوشت سیاست و اقتصاد و فرهنگ مان یک راست در دست کمپانى ها و دولت هاى غربى حامى آن ها است . و روحانیت نیز که آخرین برج و باروى مقاومت در قبال فرنگى بود از همان زمان مشروطیت چنان در مقابل هجوم مقدمات ماشین در لاک خود فرو رفت و چنان در دنیاى خارج را به روى خود بست و چنان پیله اى به دور خود تنید که مگر در روز حشر بدرد. چرا که قدم به قدم عقب نشست .

این که پیشواى روحانى طرف دار ((مشروعه )) در نهضت مشروطیت بالاى دار رفت ، خود نشانه اى از این عقب نشینى بود.

(غربزدگی ص 55)

....................................................................

پ.ن:

- هنوز هم کم نیستند کسانی که ساده لوحانه و البته به علت همان ویروس غربزدگی! غربیان و ابزارشان را (بی بی سی و...)  دلسوز کشورهای دیگر می دانند، به اخبارشان اعتماد کامل دارند و قضاوتشان را ملاک حرفها و تصمیمات خود قرار می دهند!!

خدا رحمت کند امیرکبیر را که گفت: هرگاه گربه ای برای رضای خدا موش گرفت، اجنبی هم برای رضای خدا به حال ما دل می سوزاند.

- و این ماهواره از دروازه های ورود ویروس غربزدگی،  می تواند باشد.  لینک را ببینید.

http://ax53.blogfa.com/post-566.aspx

داخل پرانتز: در مورد ماهواره عرض کرده ام که "می تواند" باشد. و این یعنی اینکه می تواند هم نباشد.
و اما در ایران، شما یک تحقیق کوچولو در اطرافیان کنید تا ببینید بیشتر استفاده از ماهواره برای چیست؟ خواهید دید که برای دیدن ماهپاره هاست!!

و رابرت مرداک هم که با فارسی وان ، نامبر وان ایرانی ها شده است و هدف اولش هم سست کردن بنیان خانواده!!

غربزدگی

* غرب زدگي مي گويم همچون وبا زدگي و اگر به مذاق خوشايند نيست بگوييم همچون گرمازدگي يا سرمازدگي. اما نه. دست كم چيزي است در حدود سن زدگي.
    ديده ايد كه گندم را چطور مي پوساند؟ از درون... به هر صورت سخن از يك بيماري است. عارضه اي از برون آمده و در محيطي آماده براي بيماري رشد كرده. مشخصات اين درد را بجوييم و علت يا علت هايش را و اگر دست داد راه علاجش را...
   (غربزدگی، صفحه ۱۷)

* زیر جُل هر بلوایی یا کودتایی یا شورشی در زنگبار یا سوریه یا اروگوئه ، باید دید توطئه کدام کمپانی استعمار طلب و دولت پشتیبان او نهفته است.   (غربزدگی، صفحه ۲۰)

........................................................

پ.ن:

- تا حالا چندین کتاب از نوشته های جلال آل احمد را خوانده ام. بد نبودند. اما در آن اندازه ای که توقع داشتم، نه. هم از نوشته های ماقبل تحولش خوانده ام و هم از نوشته های بعد از تحولش. چندان به دلم ننشستند.

اما این کتاب غربزدگی چیز دیگری است و آنچه کاملا در آن به چشم می آید دید وسیع و کلان جلال آل احمد در آن دوران است.

- جلال آل احمد در آن دورانِ کمبود اطلاعات و محدود بودن ارتباطات این را فهمیده بود که پشت هر کودتا و شورشی در  سوریه یا زنگبار یا اروگوئه ، یک دولت استعمارگر نهفته است و خیلی ها الان و در عصر ارتباطات این را هنوز نفهمیده اند!!!

- به روایت لینک :

۱- جالب است که دادگاه اختلاس چند ده میلیاردی بیمه برگزار می شود اما در هر فصل خیلی بیشتر از آن مبلغ را با منت و احترام تقدیم فوتبالیست های بی هنر می کنند. یعنی کسی نیست که جلوی این قراردادهای میلیاردی فوتبالیستها را بگیرد؟!

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=129956

۲- همت بلند:

http://ax53.blogfa.com/post-546.aspx

نیمه شعبان

میخواستم یک چیزایی در مورد نیمه شعبان بنویسم اما ... خجالت کشیدم!

فقط:

خدا کند که شبی در قنوت تو باشم...

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ...

1-  ارزش عده ای به صفاتی است که دارند:  بزرگواری، همت، خوشرویی، جوانمردی، شجاعت و ...

2- و ارزش عده ای به لباسی است که دارند و أیضا به ماشین و خانه و ... و اگر اینها را از ایشان بگیری دیگر ارزشی ندارند.

و این دو با هم در یک نفر جمع نمی شوند.

نتیجه: لابد آنکس که ارزش خودش را به لباس زیبا می داند، از صفات زیبا بی بهره است!

تاکیدیه: با لباس و ماشین و خانه زیبا مخالف نیستیم. با اصالت دادن به اینها مخالفیم. با ارزش خود را از اینها دانستن و فخرفروشی بواسطه اینها مخافیم. با سرگرم شدن به اینها مخافیم.

............................................

پی نوشت:

-ممکن است کسی همان جمله تکراری را بگوید که می شود یک نفر هم ماشین و خانه و لباسش زیبا باشد و هم صفاتش و... از این حرفها.

بله می شود اما اولا انگشت شمارند. ثانیا باز هم قطعا ارزش او به آن صفات خوبش خواهد بود و نه به مالش.

- تن آدمی شریف است به جان آدمیت      نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

- و برای عده ای:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت      نه..... همین لباس زیباست نشان آدمیت!

 

-حرف اول رو آخر می زنم و والسلام:

هرچی دلت رو ببره ، همونقدر می ارزی.

 

بی نیاز از شرح

خبرگزاری ها:

ایران رتبه اول مصرف مواد آرایشی را در منطقه دارد!!!

بنده ی افرنگ از ذوق نمود          می برد از غربیان رقص و سرود   (اقبال لاهوری)

 

در ادامه ...

کلا معتقدم در مورد هیچ دسته ، گروه یا جنس یا نژادی نباید کیلویی و به طور مطلق نظر داد.
در مورد زنها یا در مورد مردها و ...
خیلی ساده است : زنها هم مثل مردان دو دسته اند: آنها که مایه ی آرامش هستند و آنها که مایه ی آرامش نیستند.

................................................................

تاسف نوشت:

-فقط این روزها و در این روزگار ، آنهایی که مایه ی آرامشند کمتر پیدا می  شوند.