تبليغاتX
هاتف
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من؟ "هاتف" غیب ندا داد که آری بکند
 

اساسا دردها بر اساس درک هاست .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

همه ما باید انتقادپذیر باشیم . این درست . اما کسی که قصد انتقاد کردن دارد باید به چند نکته توجه کند : اولا شرایط انجام کار و افراد را در نظر بگیرد. دوم ، توجه داشته باشد که شاید مسائلی پشت پرده هست که او نمی داند. سوم ، خوبیها را هم ببیند ( به قول جناب حافظ : عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو .)  ضمن در نظر گرفتن مواردی که مطرح شد، به نظر بنده بعضی افراد خیلی حق انتقاد کردن ندارند : کسانیکه خودشان وظایفشان را درست انجام نمی دهند.  متاسفانه در کشور ما بسیاری از افراد وظایف خودشان را درست انجام نمی دهند و دائم هم در حال انتقاد کردن از این و آن هستند.

نکته دیگر در همین باب اینکه : از همین مسئولیت های کوچک معلوم می شود که اشخاص در مسئولیتهای بزرگتر چگونه عمل خواهند کرد . کسیکه در یک جمع کوچک مسئولیتی را به عهده می گیرد و در انجام آن سستی می کند و یا از عهده  آن بر نمی آید ، بدیهی است که اگر فردا روزی مسئولیت بزرگتری را به عهده بگیرد احتمال اینکه از عهده‌ی آن به خوبی برنیاید و یا در انجام آن سستی کند زیاد است .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

اگر خودتان عوض شوید ، همه شرایط و اوضاع عوض خواهد شد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

می گویند معاویه گاهی بعضی از اصحاب امیرالمومنین علی علیه السلام را صدا می کرد و در مجلس خصوصی به آنها می گفت از اباالحسن برای من بگویید و اشک می ریخت .

جالب است نه ؟ !

اگر از ما بپرسند چه سنخیتی با امام حسین علیه السلام داشتی ؟ چه بگوییم ؟ بگوییم برای او اشک ریختیم ! خب معاویه هم برای علی علیه السلام اشک ریخت .

( نمی خواهم بگویم اشک کم ارزش است . نه . بلکه به اشک بسیار زیاد معتقدم . اما اشک بدون عمل و حرکت چندان مفید نیست .)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

خطر :

کارهای بزرگ را به افراد کوچک دادن و کارهای کوچک را به افراد بزرگ دادن .

وقتی کارهای بزرگ را به دست افراد کوچک بدهی ، چون آنها از پس آن کار برنمی آیند، بدیهی است که آن کار درست انجام نمی شود . درست انجام نشدن کار یک طرف  و ضرر بزرگ دیگری که این کار دارد این است که چون شما به آن شخص تکیه می کنید و دیگر خیالتان از آن کار راحت است ، خیلی دنبال آن کار را نمی گیرید و توجه کمتری به آن کار می کنید و در نتیجه یکدفعه می بینید که پشتتان خالی می شود و ضربه بدی می خورید . بنابراین اگر در شرایط اداره کردن و مدیریت قرار گرفتید مواظب این نکته باشید .  و اگر هم به ناچار در چنین شرایطی قرار گرفتید خودتان پیگیر کار باشید و کار را رها نکنید و البته کار شما سخت تر و بیشتر می شود.

و اما خطر کارهای کوچک را به دست افراد بزرگ دادن این است که از توان و انرژی آن فرد خوب استفاده نمی شود و به اصطلاح انرژی و توان او هدر میرود .


+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

من ادعا نمی کنم که حکومت دینی ما یک حکومت قرآنی کامل است .

اول منتقد به این حکومت خود بنده هستم . ما در اجرای شریعت اسلامی در آن حداقل ها داریم حرکت می کنیم . منتها جهت ، جهتِ درستی است .

 مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

انتخابات با همه حواشی و با همه هیجانش تموم شد ( البته تقریبا تموم شده و هنوز درگیر هستیم) . اما این وسط جدای از جهت گیریهای سیاسی ، نکات جالب و قابل تاملی رو دیدیم که به چند تا از اونها اشاره می کنم  :

-    دیدیم که همه اونهایی که تا چند ماه پیش پشت سر یکی از شخصیتهای مملکت حرف می زدند ، حالا که منافع شون حکم می کنه همگی سینه چاک و مدافع این شخصیت شدند . من به خوب یا بد بودن این شخصیت کار ندارم اما واسم جالبه که بعضی آدمها چه راحت و بدون خجالت کشیدن رنگ عوض می کنند.

-  دیدیم که بعضی ها واسه اینکه رای بیارن خیلی از عقاید خودشون رو زیر پا میذارن ( فرقه های منحرف تا زمانیکه به ضرر ما باشند منحرف هستند و البته ما به هنگام نیاز سیاسی اونها رو از انحراف درمیاریم !! اصلا کی گفته اونها منحرفن ؟ شما و البته خود ما الکی به اونها تهمت می زدیم تا همین قبل از انتخابات !)

-  دیدیم که بعضی از این جوانان مدعی پیروی از ولایت فقیه فقط شعار پیروی از ولایت فقیه رو میدن اما هر کاری دلشون بخواد میکنن ولو برعکس حرف ولی فقیه باشه . بعد هم با توجیهاتی کار خودشون رو درست نشون میدن !! که البته حق با اونهاست . تقصیر رهبره که برخلاف میل اونها حرف میزنه .

-   تازه فهمیدیم که امام خمینی(ره) چقدر دوستدار و طرفدار داره ! جای خوشحالی داشت که همه سعی می کردن به جوری خودشون رو به امام نسبت بدن . خدا رحمتت کنه امام . راستی اندیشه های امام رو خوندید ببینید اعمال و حرفهای این عزیزان چقدر با افکار امام سازگاره ؟

-   تازه فهمیدیم که فضای مسموم تبلیغاتی یعنی چی .

-  دیدیم که طرفداران هر دو طرف چقدر به اصول اخلاقی پایبند بودند و اصلا همدیگه رو تخریب نمی کردن ؟ به جان شما ! (این همه پیامک و بروشور و ... تخریبی نمی دونم از کجا می اومد .)

-  دیدیم که در هر دو دسته آدمهای افراطی بودند .

- دیدیم اینکه میگن « هدف وسیله رو توجیه نمیکنه »  غلطه . به هر وسیله ای باید به هدف رسید !! دیدیم که عده ای برای رسیدن به هدف به هر وسیله ای متوسل شدند.

-  یه جاهایی واقعا تشخیص اینکه کدوم شخص یا دسته داره درست میگه خیلی سخت بود .

-  دیدیم که عده ای قانون گرا و مدافع سرسخت قانون هستند (البته تا زمانیکه قانون به نفع اونهاست)

-    یقین پیدا کردیم که مردم بیش از همه چیز به « عدالت» نیاز دارند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

پير ميخانه چه خوش گفت به دُردي كش خويش

 

                                       كه  مگو  حال  دل  سوخته  با  خامي  چند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

اقلیت فداکار ، اکثریت تماشاچی

همیشه اینطور بوده ، کسانی که حاضرند در راه حق قدم بردارند ، کم هستند . البته کاملا واضح است که دوستداران حق زیادند . همه ادعای حقیقت طلبی دارند و شاید هم خیلی از انها راست می گویند ؛ اما کسانی که حاضر باشند قدم در میدان مبارزه بگذارند و برای همین حق بهایی بپردازند به شدت کم هستند.

پای دادن بهای حق طلبی و یا عشق که وسط می آید خیلی ها فقط تماشاچی می شوند . وقتی که قدم در این مسیر می گذاری تازه متوجه می شوی که چقدر تعداد اهل حق کم است . اهل حق نه به معنای دوستداران حق ، بلکه به معنای کسانی که حاضرند برای حق تلاش کنند و بجنگند .

آیا فقط دوست داشتن حق کافی است ؟ آیا کسانیکه ادعای عشقی را دارند و حاضر نیستند بهای آن را بپردازند در این ادعای خود صادق اند .

اگر قرار باشد همه به زندگی آرام  و بدون دردسر خود بپردازند ، پس چه کسی باید برای برپایی حق تلاش و قیام کند ؟؟

وقتی وارد میدان می شوی تازه می فهمی که : اقلیت فداکار و اکثریت تماشاچی .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

                                  تا  در  این  پرده  جز  اندیشه  او  نگذارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

Not everything is as it seems

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

آن چیزی که روحانیون را تا حالا حفظ کرده است و پیش برده است این است که

ساده زندگی کرده اند . روحانیون باید ساده زندگی کنند .

آنهایی که منشا آثار بزرگ بوده اند ، ساده زندگی می کرده اند . آنهایی که در بین

مردم موجه بوده اند و مردم حرف آنها را می شنیده اند اینها ساده زندگی کرده اند.

(امام خمینی(ره)) 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

الهی

 

ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش ست و رهزنهای بسیار در کمین و بار گران بر دوش .

 

یا هادی ، « اهدنا الصراط المستقیم ، صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم  و لا الضالین»

(علامه حسن زاده آملی)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

زمان بازرگان به من برچسب چریک فدایی زدند ،

زمان بنی صدر هم برچسب منافق .

هرقدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم ، برچسب بارانمان کردند.

حالا هم روزی ده برچسب می کنیم .

اما عزیزان من دلسرد نباشید :

حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند .

(شهید همت )

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

همه کس و همه چیز را دوست بدار .

 

اما به هیچ کس و هیچ چیز دل نبند .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

همیشه ، ماندن دلیل عاشق بودن نیست .

 

گاهی عاشقی در رفتن است .

 

خیلی ها رفتند تا ثابت کنند عاشقند .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

 یکی از شخصیتها از آیت الله بهجت ذکری خواستند .آقا که همیشه مشغول ذکر هستند سر

بلند کردند و فرمودند : تا می توانید گناه نکنید سپس سر به زیر انداختند و مجدداً مشغول ذکر

شدند . بعد از چند لحظه سر بلند کردند و فرمودند : اگر احیاناً گناهی مرتکب شدید سعی کنید

گناهی که در آن حق الناس است نباشد . و دوباره سر به زیر انداختند و مشغول ذکر شدند و

بعد از چند لحظه سر بلند کردند و گفتند : اگر گناهی مرتکب شدید که در آن حق الناس است

سعی کنید در همین دنیا آنرا تسویه کنید

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

گذشت عمر و کنون چند و چون کنی ... لیلی

دل شکسته ما  باز ، غرق خون کنی  ... لیلی

کجاست  تا  که  غمش را فزون کنی  ... لیلی

اگر  ز محمل  خود  سر  برون  کنی ... لیلی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

جوان زیبایی که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند چنان شیفته خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد .

در جایی که به آب افتاده بود گلی رویید که نرگس نامیدندش.

وقتی نرگس مرد، اوریادها به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین ، به کوزه ای سرشار از اشکهای شور تبدیل شده بود.

اوریادها پرسیدند: برای چه می گریی ؟

دریاچه گفت : برای نرگس می گریم .

اوریادها گفتند : آه شگفت آور نیست که برای نرگس می گریی ! هر چه بود ، با آنکه همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی .

دریاچه پرسید : مگر نرگس زیبا بود ؟

اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: چه کسی می تواندبهتر از تو این حقیقت را بداند ؟ هر چه بود او هر روز در کنار تومی نشست .

دریاچه لختی ساکت ماند . سرانجام گفت : من برای نرگس می گریم اما هرگز زیبایی او در نیافته بودم .

برای نرگس می گریم ، چون هر بار در کنارم می ایستاد و به رویم خم می شد ، می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خود را ببینم .

....................................................

فکر می کنید این داستان چی میخواد بگه ؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر        تا خرابت نکند همت بدنامی چند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

درست است که ندارد بسیاری از آنچه را که دیگران دارند ،

اما دارد آنچه را که بسیاری از دیگران ندارند .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

شک به عنوان یک منزل بین راه قابل قبول است و نه  منزلی که قرار است در آن اقامت کنیم .

شک نباید اقامتگاه ما باشد . شک منزلی است که باید از آن عبور کرد .

دین به ما یاد داده است : آنجا که نمی دانی بگو « نمی دانم » و بعد حرکت کن برای فهمیدن . و آن موقع که یاد گرفتی و فهمیدی ، محکم بایست و روی عقیده ات بمان .

اینکه این دسته شاید درست بگویند و آن دسته هم شاید درست بگویند و دسته دیگر هم ممکن است درست بگویند ، این شک گرایی مورد قبول نیست . بالاخره حق یکی است و یکی از اینها درست می گویند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند      دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن        منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم      که در طریقت ما کافریست رنجیدن

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  | 

 

گاهی به این موضوع فکر می کنم : واقعا اگه ما در کوفه و کربلا بودیم چه می کردیم ؟ آیا امام رو یاری می دادیم ؟ آیا حاضر می شدیم جونمون رو فدا کنیم ؟ آیا حاضر می شدیم از خانواده و مال و تعلقاتمون بگذریم ؟

معمولا در اینطور مواقع امثال ما خیلی سریع جواب می دیم : بله اگه بودیم حتما جان خودمون رو می دادیم . اما واقعا اینطوره ؟ نمیگم دروغ میگیم ، نه ، واقعا اینطور فکر می کنیم . اما تا در شرایط و موقعیت قرار نگیری نمیتونی مطمئن باشی چیکار می کنی .

« به هنگام امتحان دینداران اندکند » 

موقع امتحان معلوم میشه ما چه کاره ایم و به قول معروف چند مرده حلاجیم .

شدت و ضعف ادعاهامون هم موقع امتحان معلوم میشه . آخه در جریان کربلا ، یه عده ای مالشون رو حاضر بودند اما جانشون رو نه ،  یه عده ای با سپاه یزید نرفتند اما با امام هم نموندند ، یه عده ای جانشون رو دادند ، یه عده ای تا کربلا اومدند اما وقتی لشکر و قدرت سپاه دشمن رو دیدند ترسیدند و رفتند و ... .

خب ، ما چه می کردیم و چه می کنیم ؟

به نظر من شرایط فرق نکرده . اگه میخوایم بدونیم در کربلا چه می کردیم ، کافیه به الان خودمون نگاه کنیم . الان چقدر در مسیر دین خدا و امام زمانمون ثابت قدم هستیم ؟

اگه الان حاضر نیستیم جلوی لقمه حرام رو بگیریم ، خب اون موقع هم نمی گرفتیم و واسه جایزه و ترس از گرفتن مالمون جلوی امام حسین علیه السلام می ایستادیم .

اگه الان حاضر نیستیم جلوی ظلم بایستیم ، خب اون موقع هم نمی ایستادیم .

اگه الان حاضر نیستین از راحتی مون به خاطر خدا و دین خدا بزنیم ، خب اون موقع هم حاضر نمی شدیم و ....

خلاصه اینکه کربلا تا همیشه تاریخ جریان داره . همه جا کربلاست و هر لحظه ای که تصمیم می گیریم عاشوراست .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محسن  |